!------ http://java.parnevis.com------->

پرنوشتی از جدیدترین کدهای آهنگ و کد آهنگ تقدیر از شادمهر

جستجوی عشق


جستجوی عشق

چند سال سکوت
نویسنده : خودم=سپیده* یادگار عشق - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٥
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()

 
مجرد خوش شانس
نویسنده : خودم=سپیده* یادگار عشق - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۳
 
دلم تنگ میشه برای عشق برای رسیدن و زجر کشیدن بد کردم که ازدواج کردم به هر کسی که مجرد میگم خوشبخت ترین اردم روی زمینه استفاده کنه و شاد باشه که ازدواج هیچ شادی نداره همش توقع همش تنهای بیشتر و چشم حسرت مردم اط بیرون تنها زمانی ازدواج کنید که همسرتون تمام وجودتون باشه که تحمل نبودش حتی یک ثانیه آزارتون بده نه اینکه فقط تحمل کنی
 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : خودم=سپیده* یادگار عشق - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥
 
از کدوم جاده ، کدوم پنجره ی ، میون خاطره ها پا بذارم وقتی می دزدی چشاتو از چشام ، چه جوری دست توی دستات بذارم واسه تو که قدرمو نمی دونی ، عکس چشماتو چه جور دریا کنم حرمت اشکامو آسون بشکنم ، زیر لب اسم تو رو صدا کنم حال من دست خودم نیست توی این تنگ غروبی به خدا خیلی می خوامت با همه بدی و خوبیت عکس چشماتو کشیدم توی قاب ، قاب عکسی که توی دستام دیگه نیست آرزوی تو محاله واسه من ، وقتی که عکس تو شیدا دیگه نیست شب و هر شب ، دلو دلداری می دم ، تو رو شاید توی خواب پیدا کنه حالا آسمون باید مهتابشو ، میون برکه ی آب پیدا کنه شاعر : اشکان رحیمی
 
comment نظرات ()

 
زمان
نویسنده : خودم=سپیده* یادگار عشق - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٤
 

به نام تنها پناه بی پناهان

و عقربکهای زمان

                       چه استوار و ثابت قدم

                                                       و بی هیچ تردیدی ؟!

چرخیدن و چرخیدن

                  چرخاندن را مرور هر ثانیه خود میکنند!

و چقدر تفاوت ملموس و باور نکردنی است

                               میان ثانیه قبل و حال و بعدمان

                      انگار روزگار خسته ی چرخیدن و چرخاندن نمی شود

خسته میکند اما .......!؟

                                     خسته هرگز

                                                    و چقدر سخت است بر خلاف چرخشی

                                                                        بچرخی و نتوانی که بچرخی ...!؟

 کتاب سکوت عشق.............................نویسنده ناصر جعفری


 
comment نظرات ()

 
از قلبم بپرس
نویسنده : خودم=سپیده* یادگار عشق - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۸
 

از قلبم بپرس


درباره ی خودت از قلبم سوال کن



خواهی دید که هیچ چیز به غیر از عشق تو در قلبم وجود ندارد


حتی اگر تمام دنیا رنج و درد ببیند و با من قهر کنند برایم اهمیتی ندارد


مهم این است که چشمان تو هیچ تلخی و رنجی را مشاهده نکنند و تو باید مواظب این چشمان باشی که همیشه در آسودگی به سر ببرند



آیا خسته ای ؟



قلبم مآمنی برای راحتی توست



آیا رنج و غم وجودت را فرا گرفته است ؟



تنها آرزوی من این است که بتوانم تو را شاد کنم



و اگر کسی خواهان آزار و اذیت تو باشد



مطمئن باش که او را نابود خواهم کرد و از دست او راحت خواهم شد



سالها در پی هم سپری می شوند



و زندگی کردن در کنار تو باعث شد که زیباترین سالهای زندگی من نقش ببندند


آیا به خاطر داری که من چقدر عاشق تو شدم؟



مطمئن باش که من هنوز همان قدر تو را دوست دارم و هیچ چیز از این عشق کم نشده است

 


 
comment نظرات ()

 
عشق و زندگی
نویسنده : خودم=سپیده* یادگار عشق - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢
 

عشق جارییییست

عشق آزادیست

عشق آغاز آآآدمی زادیست

 عشق آتش به سینه داشتن است

دم همت بر او گماشتن است

تپش نقد باغ بر دانه است

در شب پیله وقت پروانه است

زندگی چیست؟

عشق ورزیییدن

زندگی را به عشق بخشیدن

زنده است آنکه

عشق می ورزد

دل و جانش به عشق می ارزد

عشق آزادیست

عشق آغاز آآآآدمی زادیست

                              دشوار زندگی، هرگز برای مااا

                              بی رزم مشترک، آسان نمی‌شود


 
comment نظرات ()

 
همسرم ، تاج سرم ، ای گل یکدونه ی من !
نویسنده : خودم=سپیده* یادگار عشق - ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٠
 

همسر عزیزم ای شریک غمهام
وقتیکه تو نیستی نمیدونی چه تنهام
همسر عزیزم ای بودو نبودم
من عاشقت هستم باهمه وجودم
منو تو زندگیرو به خوشبختی کشوندیم
این کشتی عشقو بساحلش رسوندیم
منو تو سختیها رو پشت سر گذاشتیم
منو تو زندگیرو ذره ذره ساختیم
ای همسر خوبو مهربونم
نیاد روزیکه من بیتو بمونم
از وقتیکه با تو عهد بستم
دستا تو گذشتی توی دستم
گفتم که همیشه باتو هستم
تا وقتی چشام تو رو میبینه
قلبم میگه که عاشق ترینه
روزگار فقط با تو شیرینه
این عشق منوتو پایانی نداره
زندگی بیتو سامانی نداره
این خونه قشنگه تا وقتی تو باشی
درد بیتو بودن درمانی نداره

به تو تقدیم می کنم ، هستی نا قابلمو
با تو تقسیم می کنم ، دار و ندار دلمو


 
comment نظرات ()

 
عاشق شد
نویسنده : خودم=سپیده* یادگار عشق - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۱
 
اول بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد. دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم. * سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند. پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق. * و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار. هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان. و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد. سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر* آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.
 
comment نظرات ()

 
چی بگم وقتی گل عشق....زخمی تیغ تگرگ
نویسنده : خودم=سپیده* یادگار عشق - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٢
 

وقتی تو شبای سردم
اجاق ستاره کوره
واسه کبوترامون آسمون چه بی عبور
چی بگم وقتی گل عشق
زخمی تیغ تگرگ
توی ذهن باغچهامون پچ پچ پائیز و برگ
زنده هستیم و دلا مرده دیگه
عشقم از یادش ما رو برده دیگه


سهم عاشق واسه موندن
فقط اشک و انتظاره
براشون از آسمونها
ابردلتنگی میباره



ر
و سرم سایه مرگه
وقتی سایه ات رو سرم نیست



دیگه وقت گریه هامم کسی تو چشم ترم نیست
چی بگم وقتی که آیینه
نمی خنده تو نگاهم
حتی عشقم دیگه اینجا
نمیده بی تو پناهم
چی بگم وقتی که آیینه


 
comment نظرات ()

 
............بیا برگرد و برگردون.....به روز اول احساسو.....................
نویسنده : خودم=سپیده* یادگار عشق - ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥
 
بیا و مهربونی کن نذارنسیمه پرپر شم
تونستم آسمون باشم, نتونستم کبوتر شم
خرابم.................. خالیم..................... سردم
خزونم ................خسته ام ........................زردم
به من فرصت بده میخوام
به دوران تو برگردم

به من فرصت بده شاید از اول عشقو بشناسم
دله لبریز احساست, دله لبریز احساسم

به تن کن پیرهن دریا
هم از آب, هم آبی باش
بیا در قحطی خورشید
شبها آفتابی باش


بیا آغوشتو وا کن به روی دستهای من
بیا همگریه ی عاشق طلسم بغضمو بشکن

بزن سرمشق چشماتو که دفتر خشکه و دلخیسه
بذار این عاشقه شاعر یه شعر تازه بنویسه
بگیر از دست من داسو
بده اون بوته ی یاسو
بیا برگرد و برگردون
به روز اول احساسو


بغرید ابرها در من که من محتاج بارونم
من اینجا تشنه در قحطی نماز عشق میخونم


 
comment نظرات ()